فیلم راننده تاکسی

راننده تاکسی :: Taxi Driver

راننده تاکسی :: Taxi Driver

راننده تاکسی (به انگلیسی: Taxi Driver) نام فیلمی محصول سال 1976 آمریکا و به کارگردانی مارتین اسکورسیزی است.

این فیلم به عنوان یکی از مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین فیلم‌های تاریخ سینما شناخته می‌شود. اگرچه این فیلم نامزد ۴ جایزه اسکار ( بهترین فیلم، بهترین هنرپیشه مرد برای رابرت دنیرو، بهترین هنرپیشه مکمل زن برای جودی فاستر و بهترین موسیقی فیلم ) شد ولی نتوانست هیچکدام را تصاحب کند. با این وجود با درخشیدن در فستیوال فیلم کن که معتبرترین جشنواره سینمایی جهان محسوب می‌شد، توانست جایزه نخل طلا این جشنواره را از آن خود کند.

داستان فیلم

تراویس بیکل شخصیت اصلی این فیلم جوان ۲۶ ساله است که از کم‌ خوابی مزمن رنج می‌برد. او که برای فرار از بی خوابی شغل تاکسیرانی در شب را انتخاب می‌کند و با جنایت‌ها در سطح شهر نیویورک آشنا می‌گردد. در این میانه تراویس با بتسی که یکی از داوطلبان حاضر در دفتر انتخاباتی سناتور چالز پالانتین نامزد انتخابات ریاست جمهوری آشنا می‌گردد. با وجود اینکه بتسی در ابتدا از روی کنجکاوی به شخصیت تراویس علاقه‌مند می‌شود منتهی به علت عدم رفتار مناسب از سوی تراویس او را رد می‌کند. اوج عدم رفتار مناسب تراویس را به طور خاص در دعوت کردن بتسی توسط او به دیدن یک فیلم پورن درسینما (که خود تراویس به طور مرتب می‌بیند) می‌توان دید.

پس از ناامید شدن از بتسی روند فروپاشی روانی که در تراویس آغاز شده بود سرعت می‌گیرد. به این ترتیب تراویس بنا را بر این می‌گیرد که با خشونت جلوی فساد را بگیرد و جامعه‌ای راکه برای دفاع از آن در جنگ ویتنام شرکت کرده را دوباره نجات دهد. در همین راستا او تمرینات بدنی را آغاز می‌کند و تعدادی اسلحه از یک دلال اسلحه‌ های غیر مجاز می‌خرد. یکی از معروفترین صحنه‌ های فیلم موقعی رخ می دهد که تراویس در مقابل آیینه به تمرین با اسلحه‌ های خود مشغول است و به طرز تهدید آمیزی به خود در آینه می‌گوید: تو داری با من حرف می زنی؟ تو داری با من حرف می زنی؟! …حالا ما با هم حرف می زنیم! و اسلحه مخفی خویش را از توی آستین بیرون می‌کشد.

از دیگر شخصیت‌های فیلم ایریس، دختر روسپی ۱۲ ساله‌ای است که نقش او توسط جودی فاستر بازی می‌شود. تراویس برای اولین بار در ابتدای فیلم هنگامی که ایریس برای فرار از دست قواد خود به تاکسی تراویس وارد می‌شود، او را می‌بیند. اما تراویس هیچ عکس العملی دربرابر قواد ایریس که او را به زور از تاکسی خارج می‌کند از خود نشان نمی‌دهد. تراویس برای بار دوم در میانه فیلم ایریس را در خیابان می‌بیند. او که این‌ بار (بدلیل تحولات روحی) خود را به شکل منجی می‌بیند برای جبران بی‌تفاوتی خود در دیدار قبل، سعی در قانع کردن ایریس به فرار و برگشتن به زندگی عادی می‌کند.

در این حین تراویس علاقه خاصی به دنبال کردن اخبار مربوط به سناتور پیدا کرده است. این علاقه به طرز خاصی تهدید آمیز است و به نظر می‌آید که تراویس سناتور را به گونه‌ای در شکست عشقی خویش دخیل می‌بیند. در نهایت نیز تراویس در یکی از گردهمایی‌ های تبلیغاتی سناتور به طور مسلح و به قصد ترور سناتور حضور پیدا می‌کند. منتها پس از شناسایی شدن توسط مامورین امنیتی فرار کرده و به آپارتمان خود بر می‌گردد. پس از این اقدام نافرجام به روسپی‌ خانه‌ای که ایریس در آن کار می‌کند می‌رود و با اسلحه هایی که خریده است با صاحب روسپی‌خانه و مشتری ایریس درگیر می‌شود. این درگیری‌ های خشونت آمیز در نهایت به کشته شدن این سه نفر و زخمی شدن تراویس می‌انجامد. در نهایت تراویس با خونسردی سعی به خودکشی با شلیک کردن به سر خود دارد که بدلیل خالی بودن تفنگ نافرجام می‌ماند. پس از ناموفق بودن خودکشی تراویس زخمی در کنار آیریس که گریه می‌کند منتظر می‌ماند تا پلیس سربرسد.

قسمت پایانی فیلم با نشان دادن تراویس (که درحال گذراندن دوران نقاهت خود است) در حال خواندن نامه‌ای که پدر و مادر آیریس در آن از او به عنوان قهرمان و منجی دخترشان تشکر کرده‌اند، شروع می‌شود. صحنه پایانی فیلم برخورد دوباره تراویس که بر سر کار قبلی خود بازگشته است و بتسی به عنوان مسافر است. در این صحنه علارغم تراویس با بی‌توجهی به اشاره بتسی به اخبار مربوط به حادثه، قهرمان بودن خود را رد می‌کند. و در نهایت بدون دریافت کرایه بتسی را در جلوی خانه‌اش بجا می‌گذارد. فیلم با به تصویر کشیدن جلب شدن توجهِ تراویس به شئی نامشخص در آینه تاکسی خود در حالی که از بتسی دور می‌شود پایان می‌یابد.

تفسیر پایان فیلم

دونظر متفاوت راجع به پایان فیلم وجود دارد. نظر اول مبتنی بر این است که قسمت پایانی فیلم که ممکن است رویای هنگام مرگ تراویس باشد در واقع نشانی از رستگاری اوست. نظر دیگر مبتنی بر این است که نه تنها پایان فیلم رویا نیست بلکه اشاره‌ای کنایه آمیز به بازی سرنوشت است. تراویس در حالی به عنوان قهرمان توسط رسانه‌ها مورد تشویق قرار می‌گیرد که اگر کمی در تلاش اولیه خود موفق‌تر می‌بود به عنوان قاتل روانی سناتور شناخته می‌شد. به همین صورت کسی به عنوان شهروند نمونه معرفی می‌شود که تمایلات تندرو و خشونت طلبانه دارد.

مارتین اسکورسیزی، کارگردان فیلم، امکان رویای تراویس بودن پایان فیلم را رد نکرده است. اما او اشاره می‌کند که جلب شدن توجه تراویس به شیی نامشخص در صحنه پایانی فیلم نشانی از امکان بازگشت او به تمایلات خشونت طلبانه او دارد. او تراویس را به بمبی ساعتی که هر لحظه امکان انفجارش وجود دارد تشبیه می‌کند به این معنا که او در پایان فیلم درمان نشده است و احتمالا دفعه بعدی یک قهرمان نخواهد بود.

جوایز فیلم

برنده نخل طلای کن

کاندید ۴ اسکار

۲۶ جایزه مهم دیگر

نقد فیلم

راننده تاکسی درباره کسی است که در بیرونی‌ترین لایه اجتماع زندگی می‌کند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهای عمیق تعلق دارد چون او یک «راننده تاکسی» است. او کسی است که هر لحظه با یک شهروند در ارتباط است. خاص و عام سوار ماشین او می‌شوند و او همه چیز را می‌بیند. به نظر می‌رسد تراویس بیکل راننده (با نقش‌آفرینی رابرت دنیرو) چشم ریابین و کاشف‌ العیوب و در عین حال وجدان‌ زده جامعه باشد. چرا تراویس بیکل راننده تاکسی است؟ مگر نمی‌توانست یک وکیل، یک سناتور، یک پزشک، یک معلم و یا یک کشیش باشد؟ او نمی‌‌تواند هیچ‌کدام از این اصناف باشد چون تاکسی زبان مشترک حرکت اجتماعی است. این تنها یک نماد نیست. یک اظهاریه است. نوعی تقابل و رخنه کردن است.

تراویس در دل جامعه است اما تنهاست. دلیل این تنهایی که به درستی در قالب کار نشسته آمال فنا شده چشم بیدار جامعه است. آمالی که زیر پای قاچاقچی‌ها، فاحشه‌ها، هم‌جنس‌بازها و فاسقین لگدمال شده‌اند و آدم های ظاهراصلاح چون سناتورها، رئیس جمهور و دولتمردان دیگر هم به زعم او «هیچ غلطی نمی‌کنند». او می‌خواهد در یک مدینه فاضله زندگی کند اما هرچه پیش می‌رود مدینه او به مدینه فاضلاب بیشتر شبیه می‌گردد و این است دلیل طغیان و لبریز شدن کاسه صبر.

فیلم از نظر روایی سه بخش عمده دارد. بخش اول آشنایی ما با تراویس و آشنایی تراویس با جامعه که این مرحله قبل از شروع فیلم آغاز شده است. او در می‌یابد که در چه جامعه فاسدی زیست می‌کند و این فساد بعضاً دلایل سیاسی نیز دارد. او به عقیم نگه داشتن مردم خرده‌پا برای جلوگیری کردن از فضولی های ناخواسته و آشوب های سرسری توسط قدرت های دست‌ اندر کار پی برده است. بخش دوم که از نظر ساختار سینمایی بی‌نظیر است و مرحله طولانی‌تر فیلم نیز هست بخش درون‌ریزی و تعلیق های روانی تراویس از پیرامون خود است. او زجر می‌کشد و خودخوری می‌کند. خشم اندک‌ اندک همچون قطره‌ هایی که در یک کوزه جمع می‌شوند در کوزه وجودش مملو می‌گردد. بخش سوم و نهایی فیلم مرحله برون‌ریزی، طغیان و شکستن کوزه وجود و تهی کردن خشم نهفته است. این قسمت هرچند ممکن است شبیه انتقام باشد و نمونه‌ های بصری آن در سینمای امروز فراوان باشند اما به سال ساخت آن و شرایط سینمای آن روز نیز دقت کنید. سکانس های پایانی بدیع و منقلب کننده هستند.

فیلم یک داستان نیست، روایت یک عصیان است. عصیانی که هیچ عامل ماورایی و اعتقادی را در خود نگنجانده است. هرچه هست از جامعه می‌تراود و به جامعه بازخورد پیدا می‌کند. اما با توجه به اقتباس شرایدر از رمان «تهوع» نوشته ژان پل سارتر جنبه‌های فلسفی فیلم قابل تامل است. با توجه به اینکه سارتر اگزیستانسیالیست است توجه کنید به ناجی بودن تراویس قبل از راننده تاکسی بودن که ناخودآگاه قدم وجود بر ماهیت را متذکر شده است. او راننده تاکسی است اما این تنها هویت اوست. وجدان او به عنوان وجود مقدم بر چیستی‌اش (تراویس بودن یا راننده بودن) است. به هر جهت فلسفه اگزیستانس یا همان فلسفه وجود هم متذکر مقدم بودن وجود بر ماهیت است. البته راننده تاکسی فیلمی فلسفی نیست و از این لحاظ چندان قابل تبیین نمی‌باشد اما به هرجهت عصیان و انقلابی که در فیلم تصویر شده از رمان تهوع آمده است. سارتر هم به این انقلاب و دگردیسی و برون‌ریزی نهایی علاقمند بود.

اسکورسیزی با راننده تاکسی کار را تمام کرده است. دنیرو نیز دست او را در همکاری این فیلم به گرمی فشرده است. تراویس یک رابین‌هود، سوپرمن یا اسپایدر من نیست. یک بیماری است که دوره کمونش تمام شده و حالا سر باز می‌زند. آدمکشی او جنبه درمانی دارد و نه صرف خشونت. خشونتی که در این فیلم نمایش داده می‌شود متناسب با فطرت است، خشونتی است که ذات منتقد جوامع بشری آن را می‌پسندد. «راننده تاکسی» نمایش یک کودتا و انقلاب یک نفره است، انقلابی که رهبرش وجدان، کاتالیزورش جامعه و انجام دهنده‌اش غریزه است. این فیلم نمایشگر فریادی است بی‌صدا. آنچه تنها گوش آنهایی را کر می‌کند که می خواهند کر بشوند. بازی دنیرو در این فیلم به یاد ماندنی است و دکوپاژ اسکورسیزی نیز بی نقص است. به شخصه امیدوارم امثال این فیلم در سینما تکرار بشود.

- برگرفته از: ویکیپدیا